رفتارشناسی شب امتحان مادر

مادر نسبت به سال های قبل تفاوت های قابل توجهی کرده. گاهی می آید و سرکی می کشد. اگر درس بخوانم که با شور و شعف صحنه را ترک می کند. اما اگر مشغول اینترنت بازی باشم(مثل الان) خیلی با احتیاط می پرسد درس نمی خونی؟ من هم می گویم چرا. و مادر می رود. نمی دانم چه شده. شاید فکر کرده بزرگ شده ام و فشار از بالا جواب نمی دهد!

یادداشتی در مرز ترم هفت و هشت

در دانشکده ما و به خصوص در فضای تشکل ها آدم که می رسد به ترم ۷ و ۸ معمولا ادامه مسیر را به دو طریق طی می کند. بعضی ها از فضا زده  می شوند و دیگر گذرشان به دباغ خانه نمی افتد. می روند یا دنبال کار و یا سرگرمی دیگری پیدا می کنند و به یاد تمام فضاهای فرهنگی هنری شهر می افتند و دانشکده را به کفش شان هم حساب نمی کنند. بعضی ها اما آن قدر به فضا انس گرفته اند که به طور اور دوز تمام اوقاتشان را در دانشکده می گذرانند که تلافی سال های بعد هم درآید و دیگر حسرتی برای خوردن باقی نماند.

تمام شواهد و قرائن نشان می داد که ما هم جزء دسته دوم باشیم. این ما که می گویم بیشتر منظورم بچه های سال خودم است. هدیه و فاطمه و نگین و شاید هم بقیه. فکر می کردم دانشکده بشود خانه دوممان و دیگر همه اش آنجا باشیم. اما نشد. نمی دانم چرا. بچه ها را دیگر جز در وضعیت ضرورت نمی شود پیدا کرد. وضعیت ضرورت را هم هیچ برنامه درس و کلاس و امتحانی تعیین نمی کند. ما دیگر هیچ تعینی نداریم. هیچ اجباری به انجام هیچ کاری. حتی به دیدن خودمان هم. البته این لزوما بد نیست. یک راه است از میان آن دو راه. فقط...نمی دانم چرا این طوری شد.

کان لم یکن

از اعصاب و حال و حوصله به طور همزمان هیچ خبری نیست و در وضعیت استند بای به سر می برم. در حالی که همیشه در ایام امتحانات آمار رمان خواندنم به بالاترین سطح خود می رسید حالا اصلا میزانی ندارد که بخواهد قابل بررسی کردن باشد.(همان طور که می بینید به طور ناگفته ای قضیه درس خواندن را کان لم یکن تلقی کردم و به آلترناتیو همیشگی درس یعنی رمان پرداختم)!

خدا به خیر بگذراند روزهای خاکستری و نیمه سرد فرجه های این ترم را. که بی حال و حوصله و اعصاب می کند آدم را و هیچ راهی هم برای درمان ندارد.

راستی کسی می داند چرا هوا درست و حسابی سردش نمی شود؟

بروز ناگهانی خطای داخلی در هویت

این ترم ترم آخرم است. و من برای آخرین بار در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران واحد اخذ کردم. حالا این قبیل مویه ها باشد برای اواخر ترم بعد که بگنجد. یکسری مرثیه سرایی دارم برای آخرین انتخاب واحد که حقیقتا ارائه درخشانی بود از سوی مسئولین دانشگاه. آنها به ما فهماندند غیر ازمعرفی گسترده دانشجویان به دستگاه های قضایی ذیربط توانایی های دیگری هم دارند. به حول و قوه الهی انتخاب واحد امسال من از ساعت ۹ صبح تا ۶ بعد از ظهر طول کشید. یعنی یک چیزی درحد و اندازه های کار در معدن. البته بدون درآمد. بلکه حتی بیشتر پولم را هم صرف خوردن چای و تنقلات کردم و چیزی هم بدهکار شدم. حالا اینها را بی خیال. آخرین اخطار سایت دانشگاه را به عنوان یادگاری درخشان از آن روز به یادماندنی با شما تقسیم می کنم. باشد که رستگار شوید:همانا(این همانا را خودم اضافه کردم. احساس کردم جو اش خیلی مساعد فضاست) در فرایند هویت یابی شما خطای داخلی رخ داده است. لطفا با مدیر سیستم تماس بگیرید. 

سوال:گیرم اساسا یک چنین خطایی وجود داشته باشد. وقتی از دست ما و خدا کاری برنیامده چه کاری از دست مدیر سیستم برمی آید؟

تصمیم کبری

همیشه به میدان انقلاب که می رسم حس می کنم در معرض یک انتخاب بزرگ هستم و باید تصمیم بگیرم. تصمیمی به وسعت یک زندگی!(چرا جو می دهم بیخودی؟)

یا باید مثل یک گوسفند خودم را بچپانم داخل ی آر تی و از مسیر خلوت و بدون ترافیک برسم خانه. یا باید عین آدمیزاد سوار تاکسی بشوم ولی همراه با ماشین و سایر محتواتش مثل گوسفند خیابان شلوغ و پرترافیک آزادی را زیر پا گذاشته و به منزل برسم. یعنی رسما در این حد که باید یکی از مدل های گوسفند بودن را انتخاب کنی. یا خودت. یا خودت با ماشین! هیچ رقمه هم راه ندارد!

صدای پای پسر یاغی

امروز یادم افتاد روز عاشورا که بود یک پسری از خانه دوید که برود. صدای دویدنش آمد. با ضرباهنگ محکم که صدایش همه را کشاند پای پنجره. پدرش را هم. پدر فریاد زد که بهت میگم نرو مرتیکه. پسر برگشت که من نوکرتم ولی نمیشه.  بعد یک وی نشان داد. پدر گفت کره خر عوضی. پسر یک بوس فرستاد برای پدرش. بعد پدر تیر خلاص را زد.

"خوب گوشاتو وا کن پسر. یه کاری کن که یا خودت سالم برگردی یاجنازت.فهمیدی؟ جنازت صدبار به زندان رفتنت شرف داره ."

هیچ خبری ندارم که برگشته یا نه. خودش سالم یا ...؟

نعل؟ب؟ کی؟

چند روز است یک سوالی آزارم می دهد! ببینم احیانا کسی از دوستان می داند این واژه نعلبکی که می گویند اصلا از کجا آمده و فلسفه اش چیست؟ اصلا چرا نعل بکی؟ من که هرچه فکر می کنم چیزی از این ترکیب زشت و ناهمگون سر در نمی آورم!

 از کمک و همت کلیه حضرات در پاسخگویی به این سوال قبلا متشکرم.