صدای پای پسر یاغی
امروز یادم افتاد روز عاشورا که بود یک پسری از خانه دوید که برود. صدای دویدنش آمد. با ضرباهنگ محکم که صدایش همه را کشاند پای پنجره. پدرش را هم. پدر فریاد زد که بهت میگم نرو مرتیکه. پسر برگشت که من نوکرتم ولی نمیشه. بعد یک وی نشان داد. پدر گفت کره خر عوضی. پسر یک بوس فرستاد برای پدرش. بعد پدر تیر خلاص را زد.
"خوب گوشاتو وا کن پسر. یه کاری کن که یا خودت سالم برگردی یاجنازت.فهمیدی؟ جنازت صدبار به زندان رفتنت شرف داره ."
هیچ خبری ندارم که برگشته یا نه. خودش سالم یا ...؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ ساعت 22:30 توسط میم
|