این روزها همه اش تنهایی است. اصلا تعطیلات نمی خواهم آن هم این طوری(چطوری؟)

آدم دلش می خواهد حرف بزند درد و دل کند ولی اصلا جایش نیست. وقتش نیست. هر کسی سی کار خویش است. البته اگر هم نبود من کی اهل حرف زدن از خودم بودم. احساس می کنم حرفهایم روی گلویم تلنبار شده و بعد که می گذرد می شود بغض. بعد هی بگو این اشک ها از کجا می آید.