شهر ترافیکی
شهر پر از ترافیک است. ترافیک بد و بی مزه و اعصاب خورد کن. نه جای پارک پیدا می شود نه می توانی مثل آدم گازش را بگیری. اصلا آدم به هیچ جا نمی رسد.همه اش در راهی! در راه رسیدن از یکجا به یک جای دیگر. همه اش هم باید در طول راه مفت های یک گوینده ی زن رادیو را بشنوی که انگار در این دنیا زندگی نمی کند. دلش خوش است. صدایش از جای خوش در می آید و یک بند می خواهد آدم را دعوت کند به شادی. اما خب،عمیقا کور خوانده.
خسته شده ام دیگر. شهر بدی شده. این همه ماشین و این همه آدم هست و تازه هیچ کس هم نیست.
+ نوشته شده در جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:13 توسط میم
|